افتتاحیه مدرسة خاتمالاوصیاء(ع) قم: 8/7/89 بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله و الصلوهًْ علی رسولالله و علی آله آل الله و لعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله. از این كه در محضر اساتید محترم، حضرت آیتالله مظاهری و طلاب عزیز تصدیع میكنم، پیشاپیش پوزشخواه هستم. من تأملی كرده بودم راجع به دغدغة محوری كه هم خودم دارم و هم تصور میكنم بنای این مجموعة مقدس، انشاءالله برای رفع این دغدغه هست. البته این مبحث بسیار مفصل است و من ناچارم به اختصار عرض بكنم. اگر توفیق بود در جای مناسبی به صورت تفصیلی خواهیم پرداخت.
اصولاً سه نگاه به حوزه هست و در حوزه سه نگاه وجود دارد. یك نگاه، نگاهی است كه به وضع موجود راضی است و وضع موجود را وضع مطلوب میانگارد و البته كه به صورت نسبی چنین است. وقتی ما به بعضی از مقاطع تاریخی نگاه میكنیم و وضع موجود را با آن مقاطع مقایسه میكنیم، البته كه وضع موجود، وضع مطلوبی است.
نگاه دیگری وضع موجود را مطلوب نمیانگارد، اما آن نگاهی كه وضع موجود را مطلوب نمیداند، دو جریان موازی است. این نكتهای را كه عرض میكنم طلاب عزیز دقت كنند، چون بسیار مطلب خطیر و دقیقی است. یعنی كسانی كه سخن از تحول در حوزه به زبان میآورند دو دستهاند، من از یكی از آنها طبق تعبیر رایج به جریان متجددمآب یا متجددان تعبیر میكنم. در كنار و به موازات این جریان، جریان دیگری هست كه ضمن این كه وضع موجود را نسبی مطلوب میداند، اما كاملاً مطلوب نمیانگارد و نمیپسندد و خواهان تحول در حوزه هست، اما به اصول و مبانی و سنتهای اصیل آزمودة پاسخدادة در طول تاریخ دلبسته است.
جریان نخست، احیاناً، براساس احتیاطی كه میكند، علاقمند است چندان تغییری در این وضعیت به وجود نیاید. نگران است كه مبادا اگر تغییری رخ دهد، این تغییر در جهت ارتقاء و كمال نباشد و مبادا این تغییر سمت و سوی انحرافی پیدا كند و حوزه را از اصالت خویش جدا كند. البته اصل این دغدغه ارزشمند است و دغدغة كمی نیست. همة دلسوزان و خیرخواهان حوزه باید این دغدغه را داشته باشند كه مبادا ما در صدد تغییر و تحول برآییم و این تحول به تبدل منتهی شود. یك وقت ما تحول ارتقائی و كمالی را طرح میكنیم، یك وقت به نام تحول در دام تبدل میافتیم، یعنی حوزه ماهیت حوزه دیگرگون میشود.
به همین جهت من تصور میكنم از مقولة تحول دو فهم هست، بعضی با عنوان تحول به تبدل میاندیشند، برخی دیگر از تحول، تكامل و ضمن التزام و دلبستگی به پیشینه و تبار تاریخی حوزه، معتقدند عناصر و ارزشهایی باید در نظام آموزشی، معیشتی حوزه وارد شود و رعایت شود.
عرض شد كه مجال كافی برای طرح تفصیلی و ساختارمند بحث نیست ولی در مجموع عرض میكنم كه در تدبیر امر حوزه ما دو گونه مسئله داریم و دو دسته عوامل در تدبیر كار حوزه نقشآفرین هستند، دستهای جهات نرمافزاری دارند و دستهای از آنها جهات سختافزاری دارند.
اینكه مثلاً مدارس ما توسعه پیدا كند به لحاظ فیزیكی. مدارس پانصد و هزارمتری داشته باشیم و ده تا حجره و یك مدرس، امروز جوابگو نیست. ما باید محیطهای بزرگی را بسازیم و تأسیسات شایسته و درخور برنامههای جدید و تجهیزات مناسب نیاز امروز، به هر حال این كه ما به لحاظ حتی سختافزاری و فیزیكی میبایست تحولی در حوزهها ایجاد كنیم یك بحثی است اما همین میتواند با دو نگاه اتفاق بیافتد.
یك مدرسهای را در یكی از شهرهای بزرگ ساخته بودند، به مناسبتی ما به بازدید آنجا رفتیم، دیدیم مدرسه خیلی وسیع و مجهز و مدرنی است. گفتند چطور است این مدرسه، میپسندید. ما هم كه یك مختصری نسیم نواندیشی و نوگرایی در ما وزیده است، قطعاً باید میگفتیم خیلی خوب است، اما من خاطر دارم كه گفتم این مدرسهای كه شما ساختهاید، طلبههایی كه در آن درس میخوانند فقط باید به واشنگتن اعزام شوند. طلبهای كه در این مدرسه درس میخواند نمیتواند در روستا یا شهرستان كار كند.
یعنی همان تحول فیزیكی و سختافزاری هم باید سنجیده باشد و معنویت را از حوزه نگیرد. در همین تحول سختافزاری هم باید نرمافزار روح حوزه حفظ شود.
بحث نرمافزاری آن است كه چه مبانی و فكریی بنیاد این تحول است. چه بنیانهای معرفتشناختی، میخواهد این تحول را شكل بدهد. چه مایهها و پایههایی بناست مبنای این تحول باشد. نظام آموزشی حوزه یك نظام هزارانساله است. هزارسالگی این نظام ممكن است منفی تلقی شود یا مثبت تلقی شود. كسی بگوید كه این متعلق به هزار سال پیش است، كهنه و فرسوده است و روزآمد نیست، با عصر ما سازگار نیست. دیگری بگوید، نهخیر، این كه ما از یك نظام سخته و پخته و آزموده و اصیل و عنیق، عمیق، دقیق و تجربهشده و بومی برخورداریم و این نظام را خود ما ساختهایم، این با نظام دانشگاهی فرق میكند كه برآمده از یك فرهنگ بیگانه است و فرآمده از بیرون مرزهاست، بومی نیست، در كالبد این نظام و سیستم آموزشی روح دینی تعبیه نشده است. اگر نگوییم سكولار است، دستكم نسبت به دین بیطرف است.
ممكن است نظر سومی در این میان باشد كه درست است، ما سنتهای آزمودة اصیلِ عنیق و ریشهدار و بومیی داریم، اما بعضی از سنتها ساختاریاند و قالب و روش هستند. بعضی از سنتها در ظروف تاریخی خودشان جواب میدهند. ما اگر بیاییم همین سنتها را كه هویت تاریخی حوزه را میسازد حفظ كنیم، اما همین سنتهای آزمودة اصیلِ عمیقِ عنیق را روزآمد كنیم و با زمانه تطبیق بدهیم. درست مثل فقه ما، فقه ما یك نظام حقوقی كهن را دربر دارد، اما نمیتوان گفت چون این فقه متعلق به چهارده قرن پیش است كهنه است. این قضیه وجه ایجابی و مثبت دارد. همچنین نمیتوان گفت كه عین آراء و یافتهها و برداشتهای فقهای هزار سال پیش را لزوماً باید الان عمل كنیم. خوب این حرف سنیها میشود، میگویند چهار فقیه بودند، استنباط كردهاند و كتبی هم تولید كردهاند و دیگر در اجتهاد بسته است.
الان یك جریان بسیار جدی در عالم اسلام پدید آمده كه اكثریت هم اهل سنت هستند، برای مقاومت در مقابل چهار مذهب. میگویند چه كسی گفته كه این فقهای اربعه هرآنچه استنباط كردهاند همة تاریخ مقلد آنها باشند. زمانه عوض شده است. الان در خود اهل سنت نیز این مقاومت به وجود آمده است. من در بعضی كنفرانسهای بینالمللی شركت كردهام كه آشكارا كسانی مقاله ارائه كردهاند، در یك كشور كاملاً سنی كه چه كسی گفته است كه حصر اجتهاد و التزام به فتاوای چهار مذهب؟ امروز ما باید اجتهاد كنیم و بعد میگویند ببینید تشیع درِ اجتهاد را نبست.
اصول را پیشینی نگاه كنیم. ظاهراً و آنچنان كه مشهور است اصول را اهل سنت تدوین كردهاند، گفته میشود شافعی اول كسی است كه الرساله را نوشته است. از نظر تدوین عرض میكنم، چون دستكم اصول شیعی صادقینی(ع) است. عمدة مبانی و قواعد اصولی ما در كلمات حضرات صادقین(ع) هست و بزرگان ما كتابهایی را مستقلاً به عنوان كتابهای اصولی نوشتهاند كه همه از روایات استنباط شده است. مثل مرحوم فیض كاشانی و دیگران كه كتب اصولی دارند كه همه از روایت اخذ شده. اصول ما قطعاً ریشه در مكتب حضرات صادقین(ع) دارد، اما در مقام گفته میشود كه آنها مقدم هستند. اما اگر چنین هم باشد، اصول كنونی ما و اصول یكی دو قرن شیعه را اگر مقایسه كنیم، اینها فقیر هستند، چون در اجتهاد نه در فقه كه در اصول هم بستهاند. اصولاً اجتهاد اول در اصول و در خود اجتهاد تحقق پیدا میكند. بخشی از تحول و نوآوری و اجتهاد در بستر استنباط فقهی بوده، بخشی كه اگر كماً كم باشد ولی به لحاظ كیفی تأثیرگذارتر است در خود اجتهاد اتفاق میافتد. خود اصول پویاست، خود اصول ما تكاملیابنده و توسعهیابنده بوده و هست. و امروز اصول شیعه با اصول اهل سنت قابل قیاس نیست. اصول اهل سنت با اصول ما كه امروز دقیق، عنیق و غنی شده است و میراث معرفتی بسیار ارزشمندی است كه از سلف باقی مانده، هرگز با اصول ما قابل مقایسه نیست.
عرض من این است كه نگاه اول این است كه بگوییم هرآنچه هست مطلوب و مقدس است، یعنی اصلاً نباید دست زد و نقدپذیر نیست.
نگاه دوم آن است كه اصولاً آنچه خود داریم باید حتی از بیگانه تمنا كنیم، ما حوزه را باید تبدیل به دانشگاه كنیم. این جریانِ بسیار خطرناكی است. من از این جهت به شدت نگران هستم كه ما تصور كنیم كه ما آن سنتهای اصیلِ آزمودة تاریخی خود را در حوزة معرفت و معیشت و مدیریت و آموزش و تربیت و زی طلبگی و صنفی خودمان را رها كنیم و از دانشگاه تقلید كنیم و حوزه را تبدیل به دانشگاه كنیم. اینها شعار تحول میدهند.
جریان سوم آن است كه بگوییم ما اصالت خود را داریم، پیشینه تاریخی خودمان را داریم. از تاریخ خودمان نباید بگسلیم. دلبست و پابسته به سنن آزمودة تاریخی كه از سلف و بزرگان بازمانده هستیم، بسیاری سنتها كه در حوزه منسوخ و متروك شده، احیاء شود، اما به روز بشود. معنای اجتهاد هم همین است. اجتهاد یعنی این كه مبانی باید حفظ شود. این كه بعضی از این افتائات ژورنالیستی كه در گوشه و كنار گاهی رایج شده و بعضی فتوا داده میشود كه نه مبنایی دارد و نه به منطقی پایبند است، اجتهاد و فتوا نیست و فقه نیست.
در نظام مدیریتی و رفتاری هم همین است. اگر بنا باشد كه ما به جای تحول در دام تبدل بیافتیم، بسیار خطرناك است و حوزه را تبدیل به دانشگاه میكند.
و نه این كه به بهانة نفهمیده و نسنجیده این كه حوزه باید مستقل باشد كه البته و قطعاً باید مستقل باشد، احیاناً نظم را نپذیریم. بعضی تعابیری كه از بزرگان بازمانده و این تعابیر تالیتلو روایت است، چون از كسانی صادر شده كه تالیتلو معصومین بودهاند. عبارت معروف حاج شیخ كه «نظم ما در بینظمی است». بعضی بیآنكه عمق این عبارت را بفهمند و شأن نزول این تعبیر را درك كنند، كه از چه كسی، در چه شرایطی و با چه مقصودی این عبارت صادر شده، بسیار عبارت عمیق و دقیقی است. رضاخان قلدر آمده و میگوید كه حوزه نظم ندارد و باید حوزه نظم پیدا كند، مراد او چیست؟ او دسیسه دارد. او میخواست سرنخ و سرسلسلة امور را به دست بگیرد. رضاخان لائیك و فاسد بر حوزه مسلط شود. نظم رضاخانی را رضاخان در قبال حاجشیخ عبدالكریم بانی حوزة علمیة قم مطرح میكند. آنوقت در یك چنین ظرف تاریخی و در مقابل یكچنین پیشنهادی و در برابر یكچنین مقصود پلید و شنیعی، مثل حاجشیخی میفرماید: «نظم ما در بینظمی است». نه این كه ما بینظمی خوب است و ما بینظم هستیم. اگر حاج شیخ بینظم بود كه حاج شیخ نمیشد. اگر حاج شیخ بینظم بود كه حوزة علمیه قم را نمیتوانست تأسیس كند. نظم اساس كار است. نظم در كلام حضرت امیر(ع) در كنار تقوا آمده است. نظم و تقوا به موازات هم مورد توصیة آن بزرگوار است. چطور ممكن است نظم مطلوب نباشد. نظم حتی ممكن است مطلوبیت ذاتی داشته باشد.
آیا مقصود آن بزرگوار هرجومرج و بینظمی بوده؟ چنین نبوده. او با بیان خواستهاند بفرمایند كه ما نظم خودمان را داریم نه این كه ما بینظم هستیم. بینظمی كه حسن و هنر نیست و كمال نیست. ما نظم خودمان را داریم. آقای رضاخان آنچرا كه تو بینظمی میدانی، نظم پیچیدهای است و ما نظم رضاخانی را نمیخواهیم. این تعبیر مقدس به راستی در ظرف تاریخی خود و با تفسیر صحیح خودش بسیار دقیق و سنجیده است.
آنچه مطلوب است در حوزه تحقق پیدا كند حفظ همة اصالتهاست، همة تجربهها و سنتهای اصیل و عنیقی است كه حاصل هزار سال تجربة آن بزرگان است. در بستر این سنن شیخ طوسی تربیت شده. در بستر این سنتها امام تربیت شده. یكی از افرادی كه مشهور است به من مراجعه كرد و بعضی مطالب مناسبی را ایشان مطرح میكرد ولی دقیق نبود. خیلی علیه فقه و اصول فعلی صحبت كرد كه این اصول جوابگو نیست و این نظام فقهی ما چنین نیست و چنان است و ما باید اصولی را طراحی كنیم كه فقه حكومتی به ما بدهد. كه البته این حرفها درست هم هست. عرض كردم كه شما میفرمایید كه ما در منابع تغییر ایجاد كنیم. مثلاً بگوییم كه تا به حال كتاب حجت بوده، بعد از این حجت نیست؟ یا بگوییم سنت تا به حال حجت بوده، از این به بعد نیست؟ یا اجماع؟ جایگزین چه میخواهید بگویید. عرض كردم مشخصتر بگویید، میخواهید بگویید كه اینها حجت بودهاند و از این پس نباشند؟ جای این حجج و منابع و طرق، منابع و حجج دیگری پیشنهاد میكنید؟ وانگهی مگر شما نمیفرمایید فقه ما باید حكومتی باشد، خوب همینطور است. حضرت امام هم فرمودند كه فقه، فلسفة تمام حكومت است. یا حكومت فلسفة عملی فقه است، چنین تعبیری فرمودند. اما همین امام با همین اصول فقه، فقه حكومتی استنباط كرد و حكومت تشكیل داد.
به دوستان طلبه عرض میكنم، حواستان جمع باشد كه وارد یك اقیانوس شدهاید. در این اقیانوس قم همه آب است، چیزی ارزشمندتر و شفافتر و طاهر و مطهرتر از آب نداریم. چیزی حیاتبخشتر از آب نیست. قم یك اقیانوس مواج همه آب است، اما در این آب همه چیز هست، نهنگ هست، ماهی هست، و آبزیان احیاناً خطرناك هم شاید گاهی پیدا بشوند. هیچ اشكالی ندارد، اقیانوس، اقیانوس است و آب، آب است، اما عیب آب نیست اگر یك آبزی سمی هم در آن وجود داشته باشد. حواسمان باید باشد، ما نباید از تبار و پیشینة تاریخی خود نباید بگسلیم و نباید متصلب و راكد باشیم و در چارچوب و براساس همان مبانی خودمان آینده را ببینیم.
من پانزده ویژگی را برای نظام حوزوی الگو و تحولگرا با همین چارچوبی كه عرض كردم برشمردهام كه اگر توفیقی بود با شما درمیان میگذارم.